قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3118

تاريخ الفي ( فارسى )

را با لشكر انبوه روانهء آن صوب گردانيد كه انتقام پدر و جدّ بگيرد و در عقب محمّد بن ابى بكر ، سلطان به نفس نفيس خود با لشكرى فراوان به آن جانب نهضت نمود . و در محرّم اين سال محمّد بن ابى بكر و امير مؤيّد اىابه به يورت غزان رسيدند . و قبل از رسيدن مقدّمهء لشكر سلطان ، غزان جماعتى از بزرگان خود را به درگاه سلطان فرستاده در مقام اعتذار و استغفار شدند . جرمانهء كشته شدن امير قماج و پسرش ، اموال و اسباب بسيار قبول كردند . امّا سلطان اصلا التفات به سخن ايشان نفرموده لشكرها را بر سر ايشان فرستاد . بعد از رسيدن محمّد بن ابى بكر به اندك روز رايات سلطانى نيز به آن حدود رسيد . غزان چون از قبول اعتذار و استغفار خود نااميد و مأيوس گشتند ، قرار به كشتن خود داده در مقابل صفوف سپاه سلطان صف‌آرايى نمودند . و آتش قتال و جدال اشتعال گرفت . غزان چون جاى گريز نداشتند بالضّروره ثبات و تمكين ورزيده ، آن‌مقدار كارزار كردند كه سپاه سلطان سنجر از مقاومت ايشان عاجز آمده روى به گريز نهادند . سلطان نيز چون اين حالت را مشاهده نمود عنان تطاور به جانب بلخ منعطف داشت . غزان تعاقب ايشان نموده ، چندان خلايق را از سپاه خراسان به ضرب شمشير و سنان هلاك گردانيدند كه از شماره بيرون بود . و چون به حوالى بلخ رسيدند ، سلطان بار ديگر [ 93 الف ] جمعيت كرده بازگشت . اتّفاقا چون دولت سلجوقيه روى به تنزل داشت ، اين نوبت نيز غزان غالب آمدند و از سپاه خراسان اكثر به قتل رسيدند و سلطان با جمعى قليل روى به مرو نهاد . اين جنگ دويم در ماه صفر اين سال واقع شد . القصّه ، غزان بلخ را نهب و غارت كرده در عقب سلطان متوجّه مرو شدند . چون ترس و هراس غزان بر اهل خراسان و سپاه سلطان استيلا يافته بود ، اين نوبت به مجرّد شنيدن آوازهء غزان در حوالى مرو سپاه سلطان از مرو برآمده روى به گريز نهادند و سلطان نيز مرو را انداخته به جانب اندرابه « 1 » رفت . و غزان در ماه جمادى الأوّل اين سال به مرو درآمده دست به قتل اهالى آن شهر و نهب و غارت احوال ايشان دراز كرده چندين خلايق را به قتل رسانيدند كه فوق آن مقدور ايشان نبود . بعد از نهب و غارت شهر مرو و قتل اكثر اهالى آن بلد ، غزان سلطان را تعاقب نموده از اندرابه سلطان را به دست آوردند و باز به جانب مرو مراجعت نمودند . و اين نوبت اهالى مرو در مقام ممانعت و مدافعت آمده پاره‌اى جنگ كردند . آخر الأمر ، چون طاقت مقاومت نداشتند بالضّروره دروازه‌هاى شهر را براى سلطان باز كردند . غزان اين نوبت آن‌چنان نهب و غارت كردند كه هيچ‌چيز پيش هيچ‌كس نگذاشتند و اكثر

--> ( 1 ) . هرسه نسخه : ابدرانه . قريه‌اى در 2 فرسخى مرو .